محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

491

آثار عجم ( فارسى )

[ 303 f ] بعضى مىگويند كه اين ، همان قلعه‌اى است كه فردوسى در شاهنامه ، نام آن را برده : دژى « 1 » بود كه‌ش خواندندى سپيد * بدان دژ بُد ايرانيان را اميد بعضى ديگر را اعتقاد آن است كه مراد فردوسى از آن دژى كه در شعر مذكور است ، دژ سفيد در راه خراسان است . سيّد رضاى رامش تخلّص كازرونى ( 10 ) در صفت قلعهء سفيد فارس گفته : كوهى فكنده سايه بر چهر آفتاب * حصنى نهاده پايه بر فرق فرقدان « 2 » بر پاى او نيافت گذر گرد بادها * انديشه گرچه ساخت ز نه چرخ نردبان از راه او نجست خبر مرد راهبر * از جاده‌اش نداد نشان غير كهكشان « 3 » بالجمله ، كوه مذكور از هيچ طرف ، اتّصال به كوه ديگر ندارد منقطع است ؛ و آن تا نوبنجان ( 11 ) ، به يك فرسنگ مسافت است [ نوبنجان ، شهرى بود از كوره شاپور ؛ اكنون خراب است . ] و دور دامنهء آن قلعه ، چهار فرسنگ است ، تقريبا ؛ و از پائين آن تا به بالا ، قرب نيم فرسخ ؛ و قدرى از آن راه را سواره مىتوان رفت و بعد بايد پياده گرديد ؛ ولى فقير ، بيشتر از آن راه را پياده رفتم ؛ زيرا كه بيم افتادن را داشتم . و آن قلعه ، چهار راه دارد ( 12 ) ، هر كدام موسوم به اسمى : « سياه شير » ، « زرّين كلاه » ، « گلستان » ، « شترخسب » « 4 » بعض از آن راهها مسدود است و سابقا دروازه‌اى داشته و درى از فولاد ؛ و آن در ، اكنون در صحراى ممسّنى ، نزديك قلعهء نورآباد ، بر در امامزاده‌اى نصب است كه سابقا مذكور گرديد . خلاصه ، بالاى قلعهء مذكور ، جلگه‌اى است ؛ بلكه صحرايى بسيار وسيع و مسطّح و سبز و خرّم ( 13 ) ؛ خاكش نرم كه در آن زراعت مىتوان كرد ؛ و اشجار بيشمار نيز دارد ، مثل انگور و انجير و انار و بادام و بلوط ؛ و درختهاى ديگر ، چون بيد و چنار و غير ذلك [ 304 f ] ، در آنجا هست ؛ و چشمه‌هاى شيرين و خوشگوار ، برفراز و اطراف آن قلعه جارى است . هوايش ، سرد مايل به اعتدال ؛ شكار كبك و آهو و گوزن ، فراوان دارد ؛ فقير تا چند ساعتى در آنجا بودم ، دو سه مرتبه گلّهء آهوان ديدم . گويند امير تيمور گوركان آن را خراب كرده و در زمان سلطنت محمّد شاه غازى - طاب ثراهم - ولى خان

--> - نموده‌اند . ( 1 ) . به كسر دال ، قلعه را گويند . ( 2 ) . فرقدان و فرقدين ؛ تثنيه است و آن ، نام دو ستاره است نزديك قطب شمالى . ( 3 ) . كهكشان ، نام جاده‌اى است در آسمان كه از ستاره‌هاى خرد با هم آميخته ديده مىشود . ( 4 ) . شتر خسب ، يعنى محلّى كه در آن شتر خسبد ؛ و از اين راه بهتر مىتوان بالا رفت .